به تازگي 287 نفر از روشنفکران آذربايجاني طي نامه سرگشاده اي تحت عنوان « فردا خيلي دير است » خطاب به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از آنا ن خواسته اند که با توجه به خواست عمومي مردم آذربايجان براي رسميت يافتن زبان ترکي، نمايندگان مجلس با تصويب لايحه اي نسبت به« اجرائي کردن حقوق زباني » اقدام نمايند. قبل از اين نيز، صدها نامه و طومار از طرف دانشگاهيان، بازاريان، معلمان، اصناف و کارگران و سابر اقشار وطبقات براي اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي به سران جمهوري اسلامي نوشته شده است ولي اين بار نامه سرگشاده به نمايندگان مجلس در آستانه انتخابات دوره هشتم مجلس بمعني آن است که نمايندگان دوره هشتم بايد براي رسمي نمودن و آموزش زبان ترکي متعهد باشند.
در نامه تصريح شده است که زمان حل مساله بدست خودمان فرا رسيده است و گرنه فردا خيلي دير خواهد شد. اين جمله يبانگرانفجاري بودن شرايط ويک اعلان خطر جدي است ولي جمهوري اسلامي همچنان با زبان هاي غير فارسي در ايران برخود امنبتي دارد و رشد آگاهي ملي و تغيير شرايط منطقه اي و جهاني در وضعيت گلوباليزاسيون را در نظر نميگيرد و با توسل به زور حل مساله ملي از راههاي دموکراتيک را روز بروز مشکل تر ميسازد.
به غير از سران جمهوري اسلامي، بعضي ازروشنفکران ايراني نيز اهميت سياسي مساله زبانهاي غيرفارسي را درست درک نميکنند و بسياري از آنان مساله زبان را در ايران حل شده ميدانند و بحران زبان فارسي را قبول ندارند و از خود نميپرسند که چرا در نيم قرن اخير هيچ اثر ادبي فارسي که ارزش ترجمه شدن بزبانهاي ديگر را داشته باشد خلق نشده است ؟ و اگر« ترکان پارسي گو» نظیر رضا براهني، غلامحسين ساعدي و صمد بهرنگي نبودند، سرمايه زبان فارسي در دوران معاصر از اين هم که هست کمتر ميبود.
زبان و سياست بصورت جدانشدني بهم پيوند خوردهاند. نفي يا عدم درک اين رابطه ناگسستني توسط حکومت وبخش بزرگي از روشنفکران ايراني، يکي از عوامل تشديد بحران فرهنگي – سياسي در کشور و فاصله گيري فزاينده غيرفارسها از فارسي زبان هاست. در يک جامعه چند فرهنگي نظير ايران، تلاش براي جدا نشان دادن زبان از سياست، اگر از روي نا آگاهي نباشد، بمنظور سرپوش گذاشتن بر ستم فرهنگي موجود است.
در ظاهر امر بغير از پانایرانيست هاي افراطي، هيچکس نه در اوپوزيسيون و نه در حکومت مخالف آن نيست که اقليتهاي ملي بزبان مادري خود تحصيل بکنند ولي هيچکس هم حاضر نيست در عمل لا اقل مواد قانون اساسي فعلي را به اجرا بگذارد.
سياست گزاران فرهنگي کشور از بکار بردن اصطلاح « سياست زباني » خود داري ميکنند زيرا ميترسند که ستم فرهنگي عيان گردد و انحصارزباني از دستشان خارج شود. در حال حاضر سياست رسمي حکومت مرکزي اينست که هويت ايراني را با « زبان فارسي و مذهب شيعه » تعريف و تثبيت کند ( ايرانيت و اسلاميت ) و اين يعني نفي زبانها و اديان ديگر و در نتيجه نفي حقوق اوليه انساني و حقوق شهروندي اتباع کشور.
دولت و سياست فرهنگي آن نقش تعيين کننده در بالندگي و يا انحطاط فرهنگي کشور دارد. دستگاه دولت در دوران ما – در دوراني که آموزش و پرورش عمومي شده است – عظيم ترين نهاد فرهنگ ساز در کشور است. يک ارزيابي کارشناسانه از سياست فرهنگي – زباني تعدادي از کشور هاي جديد التاسيس نشان ميدهد که تنها با برنامه ريزي و سرمايه گذاري دولت بوده که زبان هاي، مجاري، فنلاندي، چک، استوني و هبروي اسرائيلي تجديد حيات يافته و مدرن شده اند. آخرين نمونه کردستان عراق است که طي ده سال اخير زبان کردي در آنجا به زبان دانشگاهي تبديل شده و هم اکنون کردي زبان تحصيل در دانشگاه صلاح الدين است.
سياست زباني براي زير ساختهاي دولتي، ساختار خود دولت و ارگانهاي فرا دولتي ضروري است. بدون يک سياست زباني روشن، کل نهاد هاي ياد شده ناقص و بحران زا خواهند بود.
کساني که ميخواهند اهميت زبان را تا حد يک وسيله مکالمه و ارتباط گيري ساده پائين بياورند نتايج تحقيقات روانشناسي و نوروبيولوژيک راکه در طول قرن بيستم در سراسر جهان انجام گرفته و هم اکنون نيز ادامه دارد، ناديده ميگيرند. زبان فقط چند هزار کلمه با تلفظ خاص نيست بلکه دنيائي است که موجود پيچيده اي بنام انسان در آن زندگي ميکند.
زبان هويت فرد و جامعه اي است که فرد در آن کار وزندگي ميکند، هويت جريحه دار و تحقير شده خشونت گراست، وقتي زباني از بين برده ميشود، تاريخ، فرهنگ و جامعه اي که حول آن زبان بوجود آمده بود از بين ميرود و بدينسان با از بين رفتن يک زبان، بخشي از ميراث فرهنگي تمام بشريت از بين ميرود.
زبان کارا ترين سلاح تسلط بر يک جامعه نيز ميباشد و اگر غير از اين بود ضرورت نداشت که هنگام صحبت کردن از زبان از اصطلاحات نظامي استفاده شود. يکي از سياست هاي مشخص جمهوري اسلامي از روز بقدرت رسيدن آن، مبارزه با « تهاجم فرهنگي» غرب بوده است ولي خود جمهوري اسلامي درعمل با تبعيض و سرکوب نسبت به فرهنگهاي غيرفارس در ايران، آشکار ترين نوع تهاجم فرهنگي را درداخل کشور پيش برده است.
تلاش براي ساختن يک زبان، يک ملت، يک دولت در ايران کثيرالملله با توسل بزور طي 83 سال گذشته ناموفق بوده است زيرا واقعيت تنوع زباني - فرهنگي ابران نا ديده گرفته شده است و اکنون نامه روشنفکران آذربايجاني بيانگر آنست که نفي و انکار و سرکوب نتوانسته زبان هاي غير فارسي را از بين ببرد و برعکس هرچه زمان ميگذرد حقانيت زبان مادري بيشتر ميشود و از تاريخي که به پيشنهاد بنگلادش، سازمان ملل متحد روز بيست يکم فوريه را روز زبان مادري اعلام کرده است، هر سال در چنين روزي مراسم باشکوهي در آذربايجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان و ترکمن صحرا ترتيب داده ميشود و زبان شناسان و مورخين و جامعه شناسان سخنراني نموده و خواهان رسميت يافتن زبان مادري شان ميشوند.
ملت سازي و دولت سازي با زبان زور حتي اگر در کوتاه مدت عملي بنظر برسد در دراز مدت امکان ناپذير است. در دوره استعماري، اولين کار استعمارگران، نفي زبان و هويت مردم کشور مستعمره و ترويج زبان استعماري در ميان اهالي بومي بوده است. ملل مستعمرات را، اقوام و فرهنگ آنان را خرده فرهنگ ميناميدند. تعداد ميسيونر ها، سربازان و کارمندان مستعمرات نسبت به جمعيت بومي بسيار ناچيز بود ولي پايه هاي اداري و قضائي و آموزشي آن جوامع را با زبان استعمارگران ميگذاشتند و تسلط خود را تضمين ميکردند اما بعدا بمحض بيداري اين ملت ها، زبان ملي، کارا ترين سلاح مبارزه عليه استعمارگران ميشد.
بعنوان مثال زماني که الجزاير مستعمره فرانسه بود کتابهاي درسي بزبان فرانسه بود ودر اين کتابها مينوشتند که الجزايري ها فرانسويان مسلمان هستند و پدرانشان گلواها بوده اند و اين وارونه کردن تاريخ بود زيرا زماني که در قرون اولبه مسيحيت، جوامع کوچک و پراکنده گل ها در جنگل هاي فرانسه امروزي بصورت کاملا ابتدائي زندگي ميکردند، شمال آفريقا مرکز تمدن پيشرفته اي بود و دهها دانشمند بزرگ که افتخار يشريت هستند فقط از منطقه قبايلي الجزاير بر خاسته اند که سنت اگوستين بزرگترين فيلسوف مسيحيت يکي از آنهاست در قرون وسطي نيز ابن رشد ها و ابن خلدون ها از اين منطقه بر خاسته اند.
فرانسويها تاريخ شمال آفريقا را خوب ميدانستند ولي سياست استعماري ايجاب ميکرد که براي حفظ تسلط خودشان از مردم بومي هويت زدائي کنند. عين همين سياست را رضا شاه تحت عنوان مبارزه با خان خاني بزور سرنيزه در مورد ايرانيان غير فارس بکار بست و اکنون جمهوري اسلامي همان سياست را بويژه در مورد آذربايجان بکار ميبندد و از طريق کل سيستم آموزشي کشور ميخواهد بمردم بقبولاند که ترک نيستند و آذري آريائي هستند و اين در حالي است که صدها هزار نفر در شهر هاي آذربايجان به خيابان ها ميريزند و فرياد ميزنند "هاراي هاراي من تورکم "
بلحاظ منطقي، برسميت شناختن و تقويت زبان هاي غبر فارسي در ايران تنها را ه تقويت و نگهداري خود زبان فارسي در دراز مدت نيز ميباشد زيرا هر زباني براي بقاي خود احتياج به زبانهاي همنشين دارد تا با بده و بستان با آن زبان ها، خودرا نوسازي کند و گسترش يدهد. با لغت سازي هاي بي مورد نيز زبان تکامل نمييابد چنانکه ترجمه اصطلاحات و ابزار الکترونيکي بفارسي سره به غناي فارسي کمک نکرده و فقط توانسته است فاصله زبان فارسي را با زبانهاي همريشه اش در افغانستان و تاجيکستان بيشتر کند.
در حال حاضر در افغانستان بعلت عقب ماندگي ودر تاجيکستان بخاطرکمي جمعيت، خلاقيت فرهنگي جدي وجود ندارد تا کمکي بزبان فارسي باشد ولي زبان ترکي در کشور هاي ترک زبان و زبان عربي در کشور هاي عرب زبان در حال خلاقيت و مدرن شدن هستند وتيراژ کتابها به صد ها هزار ميرسد و نويسندگان آنان مانند اورهان پاموک در ترکيه و نجيب محفوظ در مصر جايزه ادبي نوبل ميگيرند. ترکان و اعراب ساکن ايران از اين پيشرفتها الهام ميگيرند و اگر زبان مادري شان در ايران رسميت داشته باشد و تدريس شود ميتوانند تاثيرات سازنده بر خود زبان فارسي داشته باشند چنانکه در گذشته داشته اند. کردي، بلوچي و ترکمني نيز تحت تاثير برادران همزبان خودشان در آنسوي مرزها قرار دارند و زبانشان تنها در فولکلور خلاصه نميشود بلکه علمي و مدرن ميگردد. حکومت هرگز نخواهد توانست با جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي و فيلتر گذاشتن برارتباطات اينترنتي مانع تبادل فرهنگي غير فارس ها با همزبانان خودشان در کشورهاي همسايه گردد. انقلاب انفورماتيک و شاهراههاي ارتباطاتي مرز نميشناسند.
همه زبان هاي موجود در ايران، مهر ونشان خودرا برزبان فارسي زده اند اند زبان شناسان بيش از هشت هزار کلمه ترکي در زبان فارسي شناسائي کرده اند که بسياري از آنها کلمات کليدي زبان هستند و عربي نيز عليرغم داشتن ريشه مستقل، آنقدر با فارسي در آميخته است که فارسي را جزئي از خود کرده است چنانکه ايرج ميرزا خطاب به ادباي زبان فارسي گفته است :
آن کساني که خداي ادبند
ريزه خوار کلمات عربند
اما چرا زبان فارسي بعد از مشروطيت زبان رسمي شده و رو در روي ساير زبان هاي رايج در ايران قرار ميگيرد
و بنام زبان مشترک به زبان جانشين تبديل ميشود ؟
آشکار است که اين امر يک تصميم سياسي بوده و مطلقا به قوي و ضعيف بودن زبان ربطي نداشته است کما اينکه در آنزمان زبان ترکي در امپراطوري عثماني کاملا تکامل يافته و زبان اداري، علمي و فلسفي بود و تمام روشنفکران عصر مشروطيت بزبان ترکي مسلط بودند و شديدا تحت تاثيرجنبش مدرنيته در عثماني قرار داشتند ولي زبان فارسي در دوره سعدي و حافظ درجا زده بود. سرکوبي زبان هاي غبر فارسي با بقدرت رسيدن رضاشاه شروع شده است ولي زمينه هاي آن از دوره مشروطه فراهم شده بود، قبل از جنگ اول جهاني، ايران توسط سه امپراطوري محاصره شده بود و يکي از دلايلي که ايران مستعمره کامل نشده و ايرانيان زبان مستعمراتي نياموخته اند، رقابت قدرتهاي بزرگ با همديگر بر سر تصاحب کامل ايران بوده است. امپراطوري روس در شمال، امپراطوري عثماني در غرب و امپراطوري انگليس در جنوب و شرق قرار گرفته بودند ودولت ايران براي مصلحت سياسي زبان فرانسه را بعنوان زبان آموزش عالي انتخاب کرده بود ومعلمان فرانسوي در دارالفنون تدريس ميکردند. آموزش اين زبان در دبيرستانها و مدارس عالي تايعد از کودتاي 28 مرداد سال 1332نبز ادامه داشت چون اگر زبان يکي از قدرتهاي همسايه در برنامه آموزشي گذاشته ميشد همسايه ديگر سهم خود را طلب ميکرد، چنانکه روسها و انگليس ها با قرارداد وثوق الدوله در سال 1307 ايران را بين خود تقسيم کرده بودند.
زبان فرانسه با اينکه در دوره ناپلئون زبان دربارهاي اروپا و روسيه شد ولي شيوه آموزش اين زبان هم در خود فرانسه و هم در مستعمرات و هم در کشورهائي مانند ايران که فرانسه زبان دوم آموزشي بود، فاقد انعطاف بوده است وهر جا نفوذ پيدا کرده، با شعار روشنگري، زمينه از بين بردن زبان هاي بومي آنجا را فراهم کرده است و همين انحصار طلبي باعث عقب افتادگي تاريخي آن نسبت بزبان انگليسي شده است. زبان انگليسي از زمان آدام اسميت و ريکاردو زبان تجارت و بازار آزاد بوده و تا آنجاکه منافع تجاري ايجاب ميکرده نسبت بزبانهاي ديگرموضع خنثي داشته است و البته خوداين امرهم به سنت پلوراليسم آنگلوساکسون ها بر ميگردد در عوض ژاکوبنيسم فرانسوي در زبان تبلور يافته و قالبي براي دولت تمرکزگرا شده است و بر داشت من اينست که همراهي روشنفکران عصر مشروطه با برنامه هاي ديکتاتوري رضا شاه در رسمي کردن زبان فارسي و ممنوع نمودن زبان هاي غير فارسي بلحاظ تئوريک تحت تاثير شيوه آموزشي زبان فرانسه بوده است با اين تفاوت که اگر زبان فرانسه زبان علمي و بين المللي بود در عوض زبان فارسي، زبان شعر آنهم در محدوده معيني بوده است و آموزش اجباري آن نميتوانست براي مردم منافع علمي و اقتصادي داشته باشد. بي جهت نيست که بعضي از جامعه شناسان زبان فارسي را يکي از موانع مدرنيته در ايران ميدانند زيرا ساختار اين زبان اجازه نميدهد که به زبان علمي و فلسفي ارتقاء يابد.
بعد از انقلاب ضد سلطنتي سال 1357 با اينکه در قانون اساسي جمهوري اسلامي، آموزش زبانهاي غير قارسي پيش بيني شده است ولي طي سي سال گذشته سياست زبا ن انحصاري دوره پهلوي ها همچنان تکرار و دنبال شده است از طرف ديگر در دو دهه گذشته با رشد جنبش ملي آذربايجان و افزايش چشمگير هويت طلبان و مدافعين فرهنگ ملي آذربايجان، سياست آسيميلاسيون با مقاومت فرهنگي مواجه شده و به مانع جدي بنام زبان ترکي برخورد کرده است و هم اکنون در ميان مردم آذربايجان در رابطه با زبان فارسي قضاوت هاي متعدد وجود دارد و اين قضاوت ها در استراتژي گروههاي سياسي آذربايجاني نيز نمود پيدا ميکند.
اقشار بالاي جامعه آذربايجان و بورژوازي جديد( بازار تبريزبعلت مخالفت آن با ولايت فقيه استثناء است ) و کساني که از طرف حکومت مرکزي بخدمت گرفته شده اند عليرغم وابستگي به زبان مادري خود تسلط زبان فارسي را ميپذيرند و بتدريج آسيميله ميشوند اينان با شنيدن يک آهنگ فولکلوريک ترکي اشگ از چشمانشان جاري ميشود ولي در خانه خود با بچه ها فارسي حرف ميزنند تا بچه شان لهجه ترکي نداشته باشد براي اينکه نردبان ترقي در جامعه ايران زبان فارسي است. در تمام کشور هاي مستعمره نيز اين قشر ها متحد اشغالگران و استعمارگران بوده اند. از نظر سياسي اين قشر طرفداردولت متمرکز و حامي سياست آسيميلاسيون و ادغام فرهنگي و سياسي با فارس هاست. پان ايرانيست ها ازبعضي از خودباختگان اين قشر عليه ديگر اقشارجامعه آذربايجان سوء استفاده ميکنند. اينان تا چند سال پيش، از اينکه خود را ترک يا ترک زاده معرفي بکنند عار داشتند اما طي سال هاي اخير با رشد جنبش هويت طلبي و پبدايش خود آگاهي ملي در آذربايجان اقشار مرفه نيز نسبت بزبان ترکي علاقه نشان ميدهند.
اقشار متوسط و شهر نشين که اکثرا دو زبانه هستند و اغلب فارسي را بهتر از خود فارس ها مينويسند، چونکه فارسي را از راه نوشتن ياد گرفته اند و نه از راه شنيدن، خواهان دفاع از زبان و فرهنگ ملي بوده و نيروي اصلي جنبش ملي هويت طلبي را تشکيل ميدهند اينان ضمن احترام به زبان فارسي، ترکي را کامل تر از فارسي ميدانند و خواهان رسمي شدن زبان ترکي در سراسر ايران ميباشند. شکوفائي فرهنگي و هنري آذربايجان بعد از انقلاب مديون فرهنگ پروري و فرهنگ سازي اين قشر اجتماعي ميباشد. اين قشر يا طبقه متوسط که در سراسر جهان پايگاه اجتماعي دموکراسي نيز محسوب ميشود خواهان پايان دادن به ستم فرهنگي است و سهم برابر با فارسها را در فرهنگ و سياست طلب ميکند و از اينکه زبان و فرهنگشان تحقير ميشود رنج ميبرند.
جمهوري اسلامي با توجه به نقش روشنگر طبقه جوان وتحصيل کرده شهري، طبقه متوسط را بيشتر از همه تحت فشار گذاشته است و اغلب زندانيان سباسي و افراد شکنجه شده جنبش ملي از فعالين اين بخش از جامعه آذربايجان ميباشند
اقشار سنتي جامعه آذربايجان، روستائيان، کارگران و حاشيه نشين هاي شهرها و جوانان راديکال با زبان فارسي کلا مخالفت ميکنند و در مقابل سياست آسيميلاسيون و ستم فرهنگي عکس العمل هاي خشن از خود نشان ميدهند. بعضي از روشنفکران جوان که در رابطه مستقيم با طبقات محروم جامعه قرار دارند و ناظر روزمره مشکلات کارگران وروستائيان و افراد کم سواد يا بي سواد در رابطه با نهاد هاي حکومت مرکزي هستند راه چاره را بايکوت زبان فارسي میدانند وگاهي حتي از بکار بردن لغات مشترک ترکي – فارسي نيز اکراه دارند و ترجیح ميدهند بجاي آن لغات از لغات ترکي غيرمصطلح استفاده بکنند. رفتار اينان درست نقطه مقابل رفتار بورژوازي نوپاست.
در مجموع از خرداد ماه سال 1385 بدنبال خيزش عمومي در شهر هاي آذربايجان، جنبش ملي آذربايجان وارد فاز سياسي شده است ولي فعاليت فرهنگي متوقف نگشته و عليرغم اختناق سياسي و بسته بودن نشريات محلي خلاقيت ادبي از راههاي گوناگون بويژه از طريق اينترنت گسترش مييابد واگرحکومت مرکزي براي طولاني مدت از برسميت شناختن زبان هاي غير فارسي خودداري کند، کنترل فرهنگي کشور از دستش خارج خواهد شد. ده سال پيش ترکي نويسي فقط مخصوص شعر و فولکلور بود اما اکنون دهها سايت شناخته شده و تعداد بي شماري وبلاگ بزبان ترکي فعال هستند که بخشي از آنها به خط لاتين و بخشي ديگر با خط عربي تطبيق يافته با تلفظ ترکي روزانه خبر وتفسير منتشر ميکنند که مراجعه کنندگان به بعضي از اين سابت ها از ديدار گنندگان سايت هاي فارسي بيشتر ميباشد و نيز نوشتن رمان، نمايشنامه، خاطره، مقالات علمي و فلسفي و تحلبل سياسي بزبان ترکي روز بروز افزايش مييابد و ميدان خلاقيت ادبي را از زبان فارسي ميگيرد هرچند که تمام امکانات کشوري و بودجه دولتي در خدمت زبان فارسي است. در گذشته همه انرژي و خلاقيت غيرفارس ها در خدمت زبان فارسي بود، اکنون فاصله گيري آنان از زبان فارسي ميتواند يکي از علل افت زبان فارسي باشد.
از وبلاگ:
هفته ی پیش برنامه ی نود که این روزها تحقیر تورکها را جزو برنامه های اصلی خودش قرار داده ، به طرز اعجاب انگیزی با نشان دادن صحنه ای خاطر همه ی تورکها را آزرده کرد...
کد مشاهده ی ادامه مطلب:2
( ادامه مطلب )
حقایقی در مورد زبان ترکی
همان طوری که میدانید ما در کشوری زندگی می کنیم که با همه ادعاهایش با نام اسلام هنوز نتوانسته است که مساوات را در بین مردمان مختلف این کشور برقرار کند و همیشه تبعیض در این حکومت بوده وهست.و در این میان فارسی بعنوان یک زبان حاکم بر قومیتهای دیگر بوده و این زبان یا به قول سازمان یونسکو لهجه دست چندم و از رده خارج را به عرش رسانیده اند. ( سازمان یونسکو فارسی رابه عنوان لهجه 27 عربی معرفی کرده و تا به امروز فارسی را به عنوان یک زبان به رسمیت نشناخته است ) و زبانهای دیگر همچون ترکی را که قدمت و قدرت آن خیلی بیشتر و فراتر از فارسی هست را محکوم کرده اند و آموختن زبان مادری را که حق مسلم هر فردی در هر نقطه دنیا هست را از ما دریغ کرده اند.و ما هم اکنون به زبان ترکی حرف میزنیم و به فارسی مینویسیم.و این یعنی فاجعه و مرگ تدریجی زبان و فرهنگ ما.ما متعلق به ملت بزرگی هستیم که به آن ملت ترک میگویند،و تا زمانی به ما ترک خواهند گفت که به زبان ترکی حرف بزنیم.و مسلما به فرد ترکی که فارسی حرف بزند،ترک نخواهند گفت.شوونیسم فارس همیشه با نسبت دادن القاب زشت به قومیتهای دیگر کوشیده است تا ما هویتمان را رد کرده و فرهنگ و زبانمان را عوض کنیم.و فارس بودن را افتخار بزرگی بدانیم،که در این راه نیز تا حدی موفق بوده اند.ولی اگر ما خودمان،فرهنگمان،و ملیتمان را بشناسیم آنموقع به خودمان و زبانمان افتخار خواهیم کرد.چون زبان ما زبانی هست که قدمت آن خیلی بیشتر از فارسی بوده و یک زبان اصیل است و نه یک زبانی که از یک زبان دیگر منشا گرفته باشد.زبان ما ناب بوده و زیر مجموعه هیچ زبانی نیست.و فرهنگ ما هم خیلی فراتر از دیگر فرهنگهاست.و قدمت ما هم بسیار دور است.و خاکی که ما درآنیم هزاران سال پیش از میلاد مسیح نیز مال ما بوده و هست و خواهد بود.پس بر ما واجب است که زبانمان را یاد گرفته و بر آن قدر نهیم.و نگذاریم فرزندانمان هم مثل ما بیسواد بمانند.آری بیسواد.کسی که نتواند به زبان مادریش بنویسد و بخواند بیسواد است.و زبان بیگانه به درد خودش می خورد.
برای اینکه فرق زبان و فرهنگمان را با فارسی مقایسه کنم به این دو جمله اکتفا میکنم که،یک:تعداد افعال در زبان ترکی در حدود بیست و چهارهزار و در فارسی پنج هزار عدد میباشد.و دوم:اگر به کلماتی مثل قاشق،بشقاب،قابلمه، توجه کنید حتما در میابید که زمانی که فارسها با ناخنهایشان غذا میخوردند.ترکها از این وسایل استفاده مینمودند و با توجه به ترکی بودن این لغات در می یابیم که این وسایل از ترکها به فارسها رسیده است.و اگر امروز آنها به ما القابی را نسبت میدهند.اگر در باره ما و خودشان مطالعه کنند درمی یابند که خودشانند نه ما.پس بیایید به ترک بودنمان افتخار کنیم.
و اما از این حرفها که بگذریم.من در این صفحه سعی خواهم کرد که تا حد مقدور شما را با زبان ترکی آشنا کنم.و لااقل آنهایی که نمیتوانند به این زبان بنویسند و بخوانند،بتوانند.
مقدمه : زبان ترکی در رده گروهبندی زبانها جزو دسته اورال آلتاییک بوده و از زبانهای التصاقی یا پسوندی است.یعنی با اضافه شدن یک پسوند به یک کلمه کلمه جدیدی به وجود می آید. وپیشوند و میانوند در این زبان به ندرت دیده میشود.و در این زبان همه افعال با قاعده بوده و فقط یک فعل بی قاعده وجود دارد ( فعل ایمک به معنی بودن ) که آنهم در ترکی امروزی کاربرد ندارد .یعنی اینکه ریشه فعل ثابت بوده و در زمانهای مختلف ریشه تغییر نمی کند.این زبان در بین ترکهای دیگر کشورها همچون ترکیه و آذربایجان با حروف لاتین نوشته میشود.و در ایران هم هم باحروف لاتین و هم با حروف عربی قابل نگارش هست.ولی در اصل این زبان با حروف لاتین نوشته میشود.و تعداد حروف در این زبان، زبان ترکی آذربایجانی سی و دو عدد میباشد.که نه تا از آنها حروف با صدا و بقیه بی صدا میباشند.در زبان ما سه حرف باصدا بیشتر از فارسی بوده و این صداها در زبانهایی همچون آلمانی و فرانسوی هم موجود میباشند.و اما فارسی در گروهبندی زبانها در دسته اروپایی-هندی قرار دارد.و می بینیم که زبان ترکی و فارسی کاملا از هم متمایز بوده.و بعضی ها که ادعا دارند زبان ترکی ما از زبان فارسی یا همان لهجه فارسی نشات گرفته خیلی بیخود می کنند!!!!! الفبای ترکی
در جدول زیر شما میتوانید حروف ترکی را ببینید.ضمنا برای تایپ کردن این حروف در کامپیوتر باید زبان تایپ را بر روی Azeri Latin بگذارید
A a : آ | B b : ب | C c : ج | Ç ç : چ | D d : د | E e: کسره | Ə ə : فتحه | F f : ف |
G g : گ | Ğ ğ : غ | H h : ح | İ i : ای | I ı : إ | J j : ژ | K k : ک | L l : ل |
M m : م | N n : ن | O o : ضمه | Ö ö : ضمه | P p : پ | Q q : ق | R r : ر | S s : س |
Ş ş : ش | T t : ت | U u : او | Ü ü : او | V v : و | X x : خ | Y y : ی | Z z : ز |
توضیح : در زبان ترکی هر حرف فقط یک صدا دارد.و حروفی همچون (س-ث-ص) و یا (ت-ط) و یا(ح-ه) و یا(ظ-ز-ذ-ض) به یک شکل نوشته و به یک شکل خوانده میشوند.
توضیح : تعداد سه حرف صدادار اضافی نسبت به زبان فارسی که معادل آنها در جدول به دلیل عدم وجود آنها در زبان فارسی و امکانات تایپ در صفحه وب به یک شکل نوشته شده اند شکل ترکی این حروفند.این سه حرف عبارتند از:
Ü Örnək : Üzüm
Ö Örnək : Ölum
I Örnək : Ildırım
اورنک در زبان ترکی به معنای مثال هست.اولین مثال:انگور-دومی:مرگ-و سومی:رعدوبرق هست و اما حروف با صدا را در زبان ترکی میتوانید در جدول پایین ببینید.
A a | E e | Ə ə | İ i | I ı | O o | Ö ö | U u | Ü ü |
برای تمرین متن زیر را بخوانید.
Səlam olsun sizlərə.əziz dostlar gəlin birlıxda çalışax ta öz ana dilimizi örgənax.çətin dəyir bir daha artıx çalışmax istiyir.əgər sizlərdə dilizin qədrini bilsəz bu çalışmağa hazır olarsız.sağolun
جایگاه زبان ترکی و بررسی آن در مقایسه با سایر زبانها
کلیه اطلاعات زیراز موسسه ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره زبانها منتشر می کنند و کلیه استانداردهای زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید.
- 19% کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.
- 92% کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- 2% کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یک از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- 39% کلمات ایتالیایی، 17% کلمات آلمانی و 9% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
- 100% کلمات ترکی ریشه ی اصلی دارند.
- 100% کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- 83% کلمات انگلیسی ریشه اصلی دارند.
- جملات ترکی 2% ابهام جمله ای ایجاد می کنند. یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا 1% ابهام تولید می کنند.
- جملات فارسی 67% ابهام تولید می کنند. یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی 8 تا 9% ابهام تولید می کنند.
- معکوس پذیری(ترجمه ی کامپیوتری) کلیه زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45% و برای فارسی 100% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.
زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم "نیکیتا هایدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یوروتوم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبان را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است هم اینک زبان ترکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است. به مطالب زیر که برگرفته از مجله ی New science چاپ آمریکا و مجله ی International Languages چاپ آلمان است، توجه نمایید.
- کلیه ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاههای زمینی ارسال می کنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتری os2/8 و معمولی ترین ویندوز زبان ترکی را به عنوان استاندارد پایه فنوتیکی قرار داده اند .
- کلیه اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی علایم پخش می کنند .
- کلیه سیسستم های ایونیکی و الکترونیکی هواپیماهای تجاری از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی در کارخانه ی بوئینگ آمریکا مجهز می شوند.
- کلیه سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن 21 "جی- اس- اف" که به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به 2 زبان انگلیسی و ترکی طراحی شده اند.
همه این مطالب نشان دهنده ی استاندارد بودن و بین المللی شدن و اهمیت ژئوپولیتیکی زبان ترکی است. متاسفانه زبان رسمی ما (فارسی) از هیچ قاعده فنولوجیکال نیز پیروی نمی کند و دارای ساختار تک دینامیکی است. اما زبان ترکی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یک دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه 1992 رسما از طریق همین مؤسسات به سازمان بین المللی یونسکو اعلام شده که زبان ترکی در کلیه دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریکا جزء درسهای رسمی شود و این مسئله هم اکنون در کلیه دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریکا اجرا شده و دومین زبانی است که در حال تهیه تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه 261 را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلکه به عنوان لهجه که این زبان را با ساختاری که بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد کند، شناخته اند و و اگر روی این مسئله کار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، ترکی یا فرانسوی مشکل عمده ای ایجاد کرده و می کند و می بینیم که فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشکل عمده ای مواجه هستند، ولی ترک زبانان با مشکل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد که خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینکه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شکل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امکان ندارد.
لغات ترکی که در فارسی به کار میرن
مجموعه ای از لغات بسیار مصطلح تورکی در فارسی که بسیاری از تورکی بودن ان نا آگاهند.
بیشتر این لغات جز مهمترین لغات مورد استفاده در فارسی می باشند و این خود نشان دهنده تمدن قدیم تورک در این دیار میباشد.
تمامی لغات زیر از فرهنگ لغت عمید(دو جلدی) استخراج شده است.
*آبجی _ آباجی : مخفف آغاباجی که کلمه ترکیست به معنی خواهر
آقابی : شخص بزرگ و مالدار _ نام یکی از طوایف بزرگ ترکمن که در حدود بسر می برند
*آچار : کلید
آردل : فراش _ مأمور اجرا
آغا : کلمه احترام که با نام شخص بخصوص به نام زنان و خواجه سرایان ذکر می شود
*آقا:کلمه احترام مردان
آغاج: درخت
آغاجی _ آغجی : حاجب پرده دار در بار پادشاه _ در دوره مغول چنین شخصی را ترخان می گفتند
*آغل : جایی در کوه یا خانه که برای جا دادن گوسفند در شب درست کنند
*آغوش : نامی از نامهای غلامان و بندگان ترک
آق : سفید
*آقاسی بزرگ
آق ساقال: ریش سفید
اقشام:غروب
**آلاچیق:نوعی خیمه
اتا:پدر
*اتابک:اتابیگ،پدر بزرگ
**اتاق:
اتاقه:تاجی که از پرهای بعضی پرندگان درست می کنند
**اجاق:دیگدان
*اردک:مرغابی
*اردو:سپاه
*ارسلان:شیر
اصلان:شیر
*الاغ:پیک و قاصد و اسبی که قاصد بر ان سوار می شود
اودئیل:سال گاو سال دوم از سالهای دوازده گانه ترکی
اوشاق:پسر
ایاق:پا
ایبک:آیبک،ماه،معشوق
ایت ئیل:سال سگ سال یازدهم از سالهای دوازده گانه ترکی
ایز :ردپاو رد پی
ایل:طایفه
ئیلان ئیل:سال مار سال ششم از سالهای دوازده گانه ترکی
ایل بیگ:نایب رئیس ایل
ایلچی:سفیر
ایلخان:رئیس ایل
**بشقاب:ظرف چینی یا لعابی
**باتلاق:مرداب
بارس ئیل:سال پلنگ
*باسلق:نوعی شیرینی
باش:سر
بالابان:دهل
بایقوش:جغد
**بنجاق:قباله ملک
بیز :درفش
بیوک:بزرگ
پیچی ئیل :سال میمون
تاش:یار
*تپق:لکنت
ترلان:پرنده ای شکاری
تگین:امیر
توشقان ئیل:سال خرگوش سال چهارم
**تومان:ده هزار
*جار:فریاد
*جارچی:جارزننده
*چاپار:پیک،نامه بر
*چارغ:نوعی کفش
*چاوش:پیش رو لشگر
**چپاول:غارت
**چریک:سربازان داوطلب
**چماق:چوب دستی
**خاتون:کدبانو
**خان :رئیس
**خان بالیق:نام قدیم شهر پکن
*داروغه:بزرگتر و مباشر
داغ:کوه
دیشلمه:چای تلخ
*ساچمه:گلوله
**سورتمه:وسیله نقلیه
سورچی:راننده درشکه
**سوغات:ره اورد
سیچقان ئیل:سال موش
*طغرل:نوعی پرنده شکاری
*غدغن:قدغن،تاکیدو نهی
**قابلمه:ظرف بزرگ فلزی
*قاپو:دروازه
قاجار:تندرونده
قاچ:یک قسمت
*قاچاق:تردستی
قاش:بر آمدگی جلو زین
**قاشق:آلتی چوبی که با ان غذا می خورند
قاچاقچی:کسی که اشیا قاچاق خرید و فروش می کند
*قالپاق:کلاه پوستی
قالی:فرش بزرگ
**قایق:کشتی کوچک
*قبراق:چابک
قروالخانه:پاسدارخانه
*قرق:منع و بازداشت
*قرقی:پرنده شکاری
*قرقاول:خروس صحرایی
*قرمه:گوشت ریز کرده
*قنداق:قسمت ته تفنگ
قره:سیاه
*قزل:سرخ
*قزل باش:سرخ سر
*قشلاق:گرمسیر
*قشون:سپاه
قالتاق:چوب بندی زین اسب
قلچاق:ساعد بند
*قلچماق:مرد پر زور
*قلدر:مرد پر زور
قیچاچی:خیاط
یاسا:رسم و ائین
یراق:اسلحه
یتاق:کشیش نگهبان
*یورش:هجوم
**ییلاق:سرد سیر
برآوردی از شاخصه های جنبش ملی آذربایجان جنوبی
حرکت ملی آذربایجان جنوبی به عنوان یک جنبش اجتماعی- سیاسی خاورمیانه از جایگاه ویژه ای برخوردار است. این جنبش اجتماعی-سیاسی در تعاملات امنیتی و استراتژیک جغرافیایی منطقه کاملاً قابل ارزیابی است. شاخصه های که وزن این جنبش را نشان می دهد به قرار ذیل می باشد:
1- گستردگی و یکپارچه گی سرزمینی:
تورکهای ایران اگرچه در گستره سرزمینی ایران حضور عینی دارند ولی 5 استان تورک زبان(آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان، همدان و بخشهایی از تهران و قزوین) در یک گستره جغرافیایی واحد و یکپارچه قرار گفته اند که در صورت هرگونه تحرک سیاسی-امنیتی ، منطقه از توزیع قدرت مرکز خارج می شود.
2- تراکم جمعیتی: طبق بسیاری از آمارهای معتبر بین المللی و حتی داخلی ( آمارهای داخلی به صورت رسمی منتشر نمی شود بلکه در مقالات معتبر پژوهشکده مربوط به وزارت اطلاعات می توان یافت) جمعیت تورکهای ایران بیش از 30 ملیون نفر می باشد. هر چند بخش عظیمی از این جمعیت در استانهای فارس زبان ساکن هستند، ولی در 5 استان کشور اکثریت قریب به اتفاق یکدست تورک زبان هستند. هرگونه حرکت سیاسی این جمعیت معادلات سیاسی - امنیتی و فرهنگی کل سرزمین ایران را با بحران مواجه می سازد. اهمیت تحرکات سیاسی - ملی استانهای تورک، زمانی که با تحرکات سیاسی تورکهای تهران (در تهران نزدیک به 7 ملیون نفر تورک زندگی می کنند) هماهنگ شود تاثیر مستقیم و بدون واسطه را بر ساختارهای نظام سیاسی ایران که در تهران متمرکز است ، می گذارد. تراکم جمعیت تورکها از چند جهت دیگر هم برای حرکت ملی آذربایجان مفید است که عبارتند از: از نظر نیروی تولید، از نظر نیروی رزمنده که در شرایط حاضر به صورت مسالمت آمیز فعالند، از نظر رای دهنده، سهولت اطلاع رسانی، کاهش نفوذ رقیب در استانهای تورک زبان و در نهایت سهولت بسیج مردم. 3- مجاورت جغرافیایی: یکی از وجوه بارز جنبش ملی آذربایجان این است که با دو کشور تورک زبان یعنی تورکیه و جمهوری آذربایجان شمالی هم مرز است که عمق استراتژیک آذربایجان جنوبی را بسیار تقویت می نمایدو علاوه بر دو کشور هم مرز به طور کلی کشورهای تورک زبان آسیای مرکزی هم می تواند به عنوان الگوهای موفقی مطرح بشود که بر مبنای قومیت خویش (دولت - ملت) کشور تشکیل داده اند. کشورهای تورک همسایه به عنوان پشتیبان معنوی می تواند در مواقع مقتضی مساله جنبش ملی آذربایجان را در دنیا مطرح کند. 4- مداومت تاریخی: از نظر تاریخی سرزمین آذربایجان مشحون و مملو ار مبارزات قهرمانانی است که بخاطر حق و عدالت بزرگترین حماسه های بشری را خلق کرده اند. 23 سال مبارزه قهرمانانه بابک خرم دین در مقابل اشغالگران عرب، نمونه ای از این حماسه هاست. آگاهی ملت آذربایجان از گذشته خویش روحیه مقاومت ملی و حماسی را در آنها تقویت می نماید. 5- منابع غنی سرزمینی: سرزمین آذربایجان علاوه بر اینکه استعداد بالایی در کشاورزی دارد، سلسله ای از معادن غنی از مواد مختلف از جمله مس، طلا،... و میدان های نفتی را داراست که دولت های فارس زبان حاکم در تهران به علل ملاحظات استراتژیک هیچ سرمایه گذاری در این مناطق ننموده و حتی سعی بر این دارند که ملت آذربایجان را نسبت به منابع غنی سرزمین خویش ناآگاه نگه دارند تا مردم همواره در جستجوی کار به مهاجرت گسترده دست بزنند. 6- پیشینه مبارزات ملی و قومی: جنبش ملی آذربایجان در 100 سال اخیر بدون انقطاع به مسیر خود ادامه داده است. هرچند که فراز و نشیب های مختلفی را پشت سرگذارده است ولی از مسیر اصلی خود منصرف و منحرف نشده است. البته این جنبش در هر مرحله ای بر طبق نیازهای ملت آذربایجان مطالباتش را مطرح کرده است. به عنوان مثال در دوره قیام ستارخان ، قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی در قانون اساسی ایران گنجانده شد. این در حالی است که در قیام شیخ محمد خیابانی بر پررنگ شدن مرزهای آذربایجان با عنوان آزادیستان تاکید می شود. در قیام پیشه وری بر تشکیل دولت ملی ، به عنوان مطالبات تاریخی آذربایجانیان صحه گذاشته شد و در قیام شریعتمداری با توجه به شرایط سیاسی حاکم بر ایران ، منطقه و جهان ، بر ملت آذربایجان به عنوان منبع قدرت ساز برای کل ایران تاکید و هژمونی قدرت آذربایجانیان بر ایران می باشد. و در دوره حاضر هم جنبش ملی آذربایجان که با عنوان "حرکت ملی آذربایجان" همان مسیر صد ساله را ادامه می دهد، با استراتژی حق تعیین سرنوشت صفحه و جبهه ای دیگر از مبارزه با حاکمیت شوونیزم فارس را آغاز کرده است. 7- رهبران خردمند یکی از ویژگی های جنبش ملی آذربایجان وجود رهبران خردمند در حرکت است. رهبری جنبش ملی آذربایجان در شرایط حاضر به صورت شورایی است . هرچند برخی از رهبران قدرت و نفوذ قابل توجهی دارند ولی بخاطر اینکه در حرکت ملی آذربایجان (برخلاف جریان های قومی کردی که بین رهبر و بدنه جریان فاصله زیاد است) افراد زیادی وجود دارد که قابلیت رهبری دارند و از طرفی در بدنه جنبش نخبگان فکری و دانشگاهی کثیری فعال هستند. به همین دلیل تسامح و تساهل قابل توجهی بین رهبران و بدنه جنبش وجود دارد. در بین رهبران جنبش آذربایجان برسر مسائل جزئی اختلاف سلیقه هایی وجود دارد ولی در مسائل استراتژیک مربوط به آذربایجان یکدست و یکصدا هستند. به عنوان مثال هرچند شبکه تلوزیونی گوناذ تی وی از منتقدان دکتر محمودعلی چهرقانلی است ، ولی در شرایط حساس قیام خرداد ماه سال 85 ، همکاری مسئولانه ای را با چهرقانلی و سایر پیشروان جنبش نمود. به طور کلی می توان گفت که رهبران جنبش ملی آذربایجان به چنین درایت و عقلانییتی رسیده اند که در صورت ضرورت می توانند فرد یا گروهی را به عنوان رهبر فصل الخطاب جنبش معرفی نمایند(بصورت دموکراتیک). 8- همسویی مطالبات ملی جنبش آذربایجان با گفتمان مسلط بین المللی؛ جنبش ملی آذربایجان در 100 سال اخیر از راههای مسالمت آمیز جهت رسیدن به اهدافش استفاده کرده است و تمام خواسته هایش را بر طبق و در چارچوب قوانین و کنوانسیونهای بین المللی مطرح نموده است. علاوه بر آن گفتمان حاکم بر جنبش ملی آذربایجان به محوریت حقوق بشر، تاکید بر صلح، کرامت انسانی، دموکراسی و ... بوده است که با گفتمان مسلط بین المللی همخوانی قوی دارد. و از طرفی "حق تعیین سرنوشت " که از مطالبات جدی جنبش ملی آذربایجان است از منطق حقوق بین الملل نشات گرفته است. 9- میزان فاصله با مرکز؛ جنبش ملی آذربایجان مرکز جغرافیایی فعالیتش را در شهر تبریز قرار داده و استانهای تورک نشین همجوار را پوشش می دهد. این جنبش مشارکت در قدرت مرکزی را نه به عنوان تاکتیک و نه به عنوان استراتژی قبول ندارد. با توجه به فاصله ای که بین شهر تبریز به عنوان کانون قدرت جنبش ملی آذربایجان و شهر تهران و اصفهان به عنوان کانون قدرت قوم فارس وجود دارد، مرکز نمی تواند بر جنبش ملی آذربایجان با عناوین پوششی، مطالبات صنفی، قشری، و حاشیه نشینی سرپوش بگذارد. به همین جهت هرگونه تحرک در شهر تبریز و استانهای مربوطه ، در ردیف و حتی زیرمجموعه جنبش ملی آذربایجان ثبت می شود. 10 - قابلیت بسیج پذیری: در مناطق تورک نشین (آذربایجان) بیش از سایر ملت های ساکن در ایران قابلیت بسیج پذیری وجود دارد. بطوری که در سالروز تولد بابک خرم دین با وجود فشارهای غیرقابل تحمل دولت فارس ، هر ساله بیش از یک ملیون نفر در قلعه بابک واقع در شهرستان کلیبر شرکت می کردند. و در قیام خرداد ماه 1385 ، 35 شهر آذربایجان در اثر تصرف خیابانهای شهر توسط ملت ، بطور رسمی از کنترل حکومت خارج شده بود. این جنبش در شرایط مقتضی قدرت بسیج پذیری در هر سطحی را دارد. البته لازم به ذکر است که جنبش ملی آذربایجان در کنار شاخص های قدرت ساز، با برخی از موانع و مشکلاتی روبروست که ضریب قدرت جنبش را کاهش می دهد که به جند مورد از آنها اشاره می کنیم: 1-نظام سیاسی ایران (دولت) در اختیار قوم فارس است، که ایدئولوژی شوونیزم فارس بر آن چیره شده است. این دولت تمام قدرت سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، فرهنگی و نظامی اش را برای نابودی جنبش ملی آذربایجان بسیج نموده است. امروزه پروژه های قوی برای اخنلاف انداختن بین نیروهای فعال جنبش از طرف دولت اجرا می شود. دولت می خواهد شاخص هایی را که به صورت استاندارد مبین یک جنبش می باشد را در جنبش آذربایجان از بین ببرد یا خدشه دار سازد، تا بتواند جنبش ملی آذربایجان را با اصطلاحات شورشی، تجزیه طلبان و اخلال گران همردیف سازد. 2- دولت ایران به وسیله تطمیع و تهدید ، حمایت حامیان بین المللی جنبش ملی آذربایجان را خنثی میکند. 3- با ظهور قدرت اسلامگرا در تورکیه ، برخی از فرصتهایی که جنبش می توانست با استفاده از امکانات تورکیه عملیاتی سازد، ناممکن شده است. به عنوان مثال جلوگیری از پخش برنامه های تنها تلوزیون آذربایجان جنوبی، گوناذ، از ماهواره تورک ست و یا دیپورت چهرقانلی از این کشور و دهها مورد دیگر که می توان مرتبط با ظهور اسلامگراها در تورکیه دانست. 4- بن بست در حل مناقشه قره باغ و بطور کلی اشغال 20% از اراضی آذربایجان توسط ارمنستان و بهره برداری دولت تهران از این فضای حاکم بر آذربایجان شمالی 5- عدم وجود رسانه های ارتباط جمعی کافی جهت اطلاع رسانی: جنبش ملی آذربایجان به علت نداشتن وسایل اطلاع رسانی از نوع تلوزیون ، رادیو، روزنامه و ... شدیداً متحمل خسارت های گسترده ای می شود. امروزه اکثریت ملت آذربایجان به اینترنت دسترسی ندارند، تمامی نشریات و روزنامه های مربوط به جنبش آذربایجان توقیف شده اند. شبکه تلوزیونی گوناذ که به مدیریت احمد اوبالی از آمریکا پخش می شود با محدودیت های مالی و فنی(ماهواره ای) مواجه است. به هر حال جنبش ملی آذربایجان مقدورات و معذورات خاص خودش را دارد. ولی آنچه واقعیت دارد منابع قدرت ساز در آذربایجان بسیار قابل توجه است و کنش گری این جنبش را در آینده بسیار نمایان خواهد ساخت. این کنش گری جنبش آذربایجان با تضعیف قدرت دولت تهران بر اثر فشارهای داخلی و خارجی قدرتمندتر خواهد شد. نویسنده: سید محمد موسوی
دویچهوله، مهیندخت مصباح : شماری از فعالان مدنی آذربایجانی، در زندان هستند. دستگیریها از سال ۸۵ و در پی تظاهرات انبوه برای انتشار یک کاریکاتور در روزنامه "ایران" آغاز شدند. آذربایجانیها حق آموزش به زبان مادری و احترام به هویت خود را میخواهند. .
جمعیت آذربایجانیهای ایران بین ۲۰ تا ۲۲ میلیون نفر تخمین زده میشود. آذربایجانیها در میان خود، همواره به زبان ترکی سخن میگویند و آموزش این زبان در مدارس یا داشتن نشریه و رسانه به زبان مادری را حق خود میدانند. فعالان مدنی و حقوق بشری آذربایجانی، از تبعیضهای اقتصادی در استانهای آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل و زنجان نیز گله میکنند. اشارهی آنها به سرمایهگذاریهای اندک در این استانها و اولویت پروژههای عمرانی یا ساختاری در نواحی و استانهای فارس نشین است.
تحقیر زبانی و قومی دهها ساله
داود توران، جامعهشناس و مدیر سایت تحقیقات اجتماعی فرهنگی آذربایجان، از تاریخچهی صد سالهی حرکتهای هویتطلبانه در میان ترکها و از تحقیر و تمسخر دهها سالهی ترکزبانها در قالب لطیفه میگوید. او به تظاهرات ۲۹ بهمن سال ۵۶ در تبریز و نقش موثر آن در گسترش موج انقلاب اشاره میکند و میگوید، آذربایجانیها انتظار داشتند که پس از انقلاب، به مطالبات قومی و ملی آنها توجه شود. به گفتهی این جامعهشناس، تخریبهای دیرین در سی سال گذشته ادامه داشتهاند و هویت ترکی آذربایجانیها با وجود تاکید اصل ۱۵ قانون اساسی دایر بر حق تحصیل به زبان مادری، به رسمیت شناخته نشده است.
انسدادهای فرهنگی
وحید قرهباغی، سخنگوی انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی نیز در توضیح تبعیضهای فرهنگی علیه ترکها میگوید:«برای توسعهی فرهنگ و زبان و پیشرفت آذربایجان برنامهای در دست نیست. زبان و فرهنگ آنها در رادیو و تلویزیون تحقیر میشود، رسانه ندارند. روزنامه به زبان ترکی در سطح کشور ندارند. فرهنگستان زبان ندارند. موسسات و ان. جی. او های آنها بسته میشود. مجلات آنها توقیف میشود. هر چه، حتی در مورد ادبیات آذربایجان نوشته شود، نویسندگانش دستگیر میشوند. یعنی درآذربایجان نوشتههای این نویسندگان سانسور نمیشود، بلکه آنها را مستقیما بازداشت کرده و در سلولهای انفرادی نگاهداری میکنند.»
تبعیضهای اقتصادی
آذربایجانیها علاوه برتبعیضهای فرهنگی، از تبعیضهای اقتصادی نیز در رنجاند. استانهای آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان، ذخایر معدنی سرشاری دارند، اما میزان سرمایهگذاری برای بهرهبرداری از این معادن به نسبت استانهایی چون کرمان، ناچیزند. وحیدقرهباغی به شاخصهای دیگری از این تبعیض اشاره میکند: «راه آهن اردبیل و میانه ۱۵ سال است که مطرح شده، اما هنوز به جایی نرسیده و مسئولان استانی اردبیل تنها یک میلیارد تومان اعتبار گرفتهاند.
درحالیکه دولت سال گذشته برای راه آهن شیراز و اصفهان ۳۰۰ میلیارد تومان بودجه اختصاص داده و این پروژه سال آینده به بهرهبرداری میرسد. شاخص بیکاری در آذربایجان زیاد است و این باعث مهاجرت میشود. اساسا جمعیت آذربایجان شرقی مهاجرترین جمعیت کشور است و این همه، به دلیل تبعیضهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است.»
دستگیری پس از اعتراض
خشم و اعتراض آذربایجانیها، در سال ۸۵ در پی انتشار کاریکاتوری در روزنامهی دولتی "ایران" سرریز کرد. سوژهی جنجالآفرین، سوسکی بود که به زبان ترکی حرف میزد. پانصد هزار نفر در تبریز، زنجان، اردبیل، خوی و نقده به خیابانها ریختند و از هویت ملی خود دفاع کردند. پس از آن، موج دستگیری فعالان مدنی و حقوق بشری آذربایجانی به راه افتاد. شماری دانشجو، وبلاگنویس و عضو انجمنهای فرهنگی و اجتماعی بازداشت شدند. شاخصترین چهرهی بازداشت شده درمیان آذربایجانیها، عباس لسانی از شهر اردبیل است که به تازگی پس از ۳۰ ماه حبس، از زندان آزاد شده است.
محکومیت و فشار
داود توران با اشاره به محکومیتهای پنج ساله و دوسالهی چندین دانشجو برای کار فرهنگی میگوید: «در دورهی اصلاحات نشریات دانشجویی زیاد شده بودند و تقریبا ۵۰ نشریه در آذربایجان داشتیم. نشریات دیگر هم رونق گرفته بودند. پس از آن اما بیشتر آنها توقیف شدند. نشریهی "شمس تبریز" یا "ندای آذربایجان" بهخاطر این که خواستهای قیام ۸۵ را بر زبان آوردند، توقیف شدند. الان چند نشریهی دولتی به زبان آذربایجانی چاپ میشوند. آنها مبلغ ایدئولوژی دولت مرکزیاند و تنها برای این منتشر میشوند که به زبان ترکی بگویند در ایران دمکراسی است.»
اتهام تجزیهطلبی
تجزیهطلبی عمومیترین اتهامی است که به آذربایجانیهای هویتطلب زده میشود. آیا دانشجویان و فعالان مدنی که دستگیر میشوند، جداییخواه یا پانترکیست هستند؟
وحید قرهباغی با تاکید بر اینکه عموم بازداشتشدگان، فعالان مدنی و فرهنگی هستند، میگوید: «تعداد بسیار کمی از ترکها خواستار جدایی هستند وگرنه عموم شاعران و روشنفکران آذربایجانی بارها گفتهاند که خواستشان تنها توجه به زبان مادری است. الان بخاطر در راه بودن روز جهانی زبان مادری، کمپینی به راه انداختهایم. تاکنون ۲۵ هزار امضاء مستقیم و ۵۵۰۰ امضاء از طریق اینترنت جمعآوری شده است.
به نقل از :
حیدربابایا سلام – شعر حیدر بابا از استاد شهریار به همراه ترجمه فارسی آن
منتقدان در توجیه ترجمه زیباى ایشان این مثل فرانسوى را متذکر شده اند که : ترجمه به زن مى ماند اگر وفادار باشدزیبا نیست واگر زیبا باشد وفادار نیست.
حیدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگین و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد . مضمون اغلب بندهاى آن شایستة ترسیم و نقاشى است . زیرا از طبیعت جاندار سرچشمه مى گیرد . قلب پاک و انسان دوستِ شهریار بر صحنه ها نور مى ریزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد . نیمى از این منظومه نامنامه و یادواره است که شاعر در آن از خویشان وآشنایان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمینها و صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر یک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد .
سلام بر حیدربابا | حیدربابایا سلام |
حیدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان سیلابهاى تُند و خروشان شود روان صف بسته دختران به تماشایش آن زمان بر شوکت و تبار تو بادا سلام من گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من
حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن | حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه ! منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه
حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا کوْل دیبینَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله |
دانلود شعر حیدر بابا از استاد شهریار به همراه ترجمه فارسی آن
حجم فایل (۱۷۹ کیلو بایت)
حیدربابایه سلام شعرینین قالانی :
( ادامه مطلب )
بویوک تانرینین آدیلا ( böyük tanrının adıla )
1- لاتین یازماق چوخ ساده دی چون هر کلمه نی نئجه تلفظ ائدیریک اوجوردا یازیریق ساده جه بعضی اوصول وار کی گرک ریعایت اولونسون .
2- بیزیم الفبامیز بونلاردی

3- حروف صدادار آذربایجانی یا سسلی حرفلر :
آذربایجان لاتین دیلینده سسلی حرفلر بیر بولمه ده 2 قیسمته بولونور اینجه و قالین
a ) اینجه حرفلر İncə —–
İ ; Ü ; Ö ; Ə ; E
b ) قالین حرفلر —– Qalın
I ; U ; O ; A
4 – یازماقین اوصولو
اگر بیر کلمه نین اول بخشینین سسلی حرفی قالین اولسا بقیه بخشلرین سسلی حرفلری ده قالین اولاجاق . نمونه اوچون :
ANA گؤرسه نیر کی سسلی حرفی A دی کی بیر قالین سسلی حرف دی پس بونون باشقا بخشلریده قالین سسلی حرفلرینن گله جک
Ana — Analar — anaları — analarımız
yaşa — yaşasın — yaşasınlar
duz — duzlar — duzlu — duzdan — duzsuz — duzdanımız
اگر بیر کلمه نین اول بخشی اینجه سسلی حرفینن اولسا قالانی دا اینجه سسلی اولاجاق .
ev — evlər — evləri — evlərimiz
söz — sözlər — sözlü — sözsüz
biz — bizlər
kənd — kəndlər — kəndimiz — kəndləri
نکته :
شاید بو سوال ایجاد اولا کی هاردان بیلاق اول بخشی هانسی قیسمته تعلق تاپیر ( اینجه یوخسا قالین ) مثلا قیز کلمه سین ایستییریق لاتین یازاق ایکی جوره یازماق اولار
qiz
qız
هانسی دوزدو ؟ بوردا بیر خیردا ترفند ایشلییه جاییق گلین بو کلمه نی جمع باغلایین یا اونون باشقا فرمالارندان بیرینی یازین قیز کلمه سینین جمعی اولور قیزلار پس تئز دییه بیله ریق کی
qızlar === کلمه نین جمعی
اونون ریشه سی یعنی قیز قالین حرفینن یازیلمالی دیر پس
دوزدو qız
نه qiz
یا همن ایشی سؤز کلمه سی اوستونده ایشله داق
soz
یوخسا
söz
کلمه نین جمعی سؤزلر — sözlər
پس ریشه سی یعنی سؤز بئله یازیلاجاق
söz
5 – بیر باشقا بولمه ده سسلی حرف لر یاسسی و یووارلاق بولونور
آ ) یاسسی حرفلر — yassı — صاف
A ; Ə ; E ; İ
ب ) یووارلاق حرفلر — yuvarlaq — گرد
اول بخشی بیر کلمه نین اگر
a اولسا قالانی یا a یا I اولاجاق
o اولسا قالانی یا u ; a یا I اولاجاق
u اولسا قالانی یا u; a یا I اولاجاق
I اولسا قالانی یا a یا I اولاجاق
ö اولسا قالانی یا ü یا ə یا İ اولاجاق
ü اولسا قالانی یا ü یا ə یا i اولاجاق
e اولسا قالانی یا ə یا i اولاجاق
ə اولسا قالانی یا ə یا i اولاجاق
i اولسا قالانی یا ə یا i اولاجاق
6- بو سسلی حرفلر ( e ; o ; ö )
یالنیز کلمه نین اول بخشینده گلللر .
7- هئچ کلمه غ حرفینن باشلاماز و او کلمه لر کی باشقا دیللردن گلیب بیزیم دیلیمیزه و غ حرفینن باشلاییر اول حرفی تبدیل اولار ق کلمه سینه
مثلا غم qəm
8- هئچ کلمه ر حرفینن باشلاماز تورکی دیلینده و ئوزگه دیللردن وارید اولان کلمه لر ده بیر حرف اوللرینه ایضافه اولونار
مثال
رشته əriştə
روس urus
بیر نئچه نوقطه نی دئمه لییم دوز یازماق دا
1 – او کلمه لر کی ق حرفینه ختم اولوللار مثلا قولاق بو کلمه لره پسوند ایضافه لشنده اگر ایکی سسلی حرف آراسیندا اولسالار غ حرفینه دونوب و یازلاللار . مثلا قولاغیم ، یازماق == > یازماغیز و …
q hərfi əgər iki səsli hərf arasında olsa ğ hərfində yazılıb oxunar
qulaq ~ qulağım
2- او کلمه لر کی ک حرفینه ختم اولوللار اگر ایکی سسلی حرف آراسیندا قرار تاپسالار اوندا ی حرفینه دؤنوب یازیلیب و اوخوناللار
اورک == > ئورییم
k hərfi əgər iki səsli hərf arasinda olsa onda y harfində yazilar
ürək ~ ürəyim
=====================
یازان : وحید شکرزاده
http://duzluoglan.wordpress.com/
نازلی شیرین دیلیم وار اؤزگه دیله یازمارام
دوغراسالار دا منی اؤز دیلیمی آتمارام
یاشاسین آذربایجان یاشاسین شهریار:
حيدربابا ، شيطان بيزى آزديريب
محبتى اوْرکلردن قازديريب
قره گوْنوْن سرنوشتين يازديريب
ساليب خلقى بير-بيرينن جانينا
باريشيغى بلشديريب قانينا
گؤز ياشينا باخان اوْلسا ، قان آخماز
انسان اوْلان بئلينه تاخماز
آمما حئييف کوْر توتدوغون بوراخماز
بهشتيميز جهنّم اوْلماقدادير !
ذى حجّه ميز محرّم اوْلماقدادير !
تمامی ترکهاازسراسرآذربایجان وایران برای نشان دادن قدرت،اتحادوهمبستگی ترکها می توانندعضواین وبلاگ ویاوبلاگ:
http:\sedayeazarbigan.javanblog.com
شوندکافی است درقسمت نظرات نام کاربری وآدرس وبلاگ موردنظرخودازاین دووبلاگ رابنویسندسپس برایشان دعوت نامه ای ارسال خواهدشددرصورتتائیدآن ازطرف شما،شماعضووبلاگ شده ومیتوانیدمطالب موردنظرخودرابه وبلاگ ارسال کنید!
آسياب خرابه (خارابا
دييرمان) يكي از زيباترين مناطق ديدني آذربايجان شرقي است اين آبشار به
علت وجود ويرانه هاي يك آسياب آبي به آسياب خرابه معروف است. براي رسيدن
به اين مكان بسيار دل انگيز بايد از جاده مرند-جلفا به مهدي شهر
(علمدارگرگر) وارد شد و با عبور از يك جاده خاكي در نوار مرزي ايران و
جمهوري آذربايجان و گذشتن از يك جاده فرعي، به دره اي باصفا رسيد كه محل
آسياب خرابه است.
اين
منطقه چشمه اي دارد كه آب آن از كوه كيامكي تامين مي شود. در مظهر چشمه،
درختان انجير روييده اند، آب پس از تبديل به آبشاري بسيار زيبا، ته دره به
يك رشته جويبار مي پيوندد و به سوي شمال دره جريان مي يابد. در سمت راست
ته دره آبشارهاي فراواني به وجود آمده است. تمام سطح ديواره ها پوشيده از
خزه و گياهان آبزي است. صدها آبشار كوچك و بزرگ و صداي يكنواخت ريزش آب،
چشم انداز بديع و هواي خنك، از جاذبه هاي دلپذير آن است.
ارتفاع آبشار اصلي آسياب خرابه حدود 10 متر و. مساحت محوطه آن 200 مترمربع است.



